لسان الملك سپهر
277
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
خويشتن را با لقيط در آورده در حملهء نخستين او را به زخم نيزه از اسب در انداخت و چند زخم ديگر به دو زده بگذشت ، و لقيط بدان زخمها جان بداد و هنگام مرگ به ياد دختر خود كه دختنوس نام داشت اين شعر بگفت : بيت يا ليت شعرى عنك دختنوس * اذا اتاك الخبر المرسوس « 1 » أ تحلق « 2 » القرون « 3 » ام تميس * لا بل تميس انّها عروس « 4 » و بعد از مرگ هم بنى عامر جسد لقيط را شمشير مىزدند . و چون اين خبر به دختنوس بردند در مرثيهء پدر اين بيت گفت : الا يا لها الويلات ويلة من بكا * لضرب بنى عبس لقيطا و قد قضى فما ثاره فيكم و لكنّ ثاره * شريح اردّته الاسنة او هوى « 5 » و دختنوس در حبالهء نكاح عمرو بن عدس بود . بالجمله بعد از قتل لقيط فرزند برادر او قريظ بن معبد بن زراره به دست الحارث بن الابرص كشته شد و معاوية بن يزيد الفزارى حمله برد و كبشه دختر الحجاج بن معاوية بن قشير را كه زن مالك بن عمرو بن عقيل بود اسير كرد ، و معاوية بن خفاجه بر معاوية بن يزيد حمله برد و او را بكشت و كبشه را خلاص داد ، و شريح بن الأحوص حمله برد و ابن الجون و حرشب را كه يكى از آل كنده بود بكشت و طفيل بن مالك بن جعفر ، حسان الجون را اسير كرد و عوف بن احوص ، معاوية بن الجون را به اسيرى گرفت و موى پيشانيش را براى علامت آزادى قطع كرد و آزادش ساخت تا اينكه ثواب كرده باشد . اما چون معاويه از دست عوف نجات يافت بر بنى عبس عبورش افتاد و قيس بن زهير او را بكشت . چون عوف اين بدانست با بنى عبس گفت : آزاد كردهء مرا بكشتيد بايد ملكى مانند او براى من بياوريد . قيس از شرّ عوف بترسيد چه او مردى مهيب
--> ( 1 ) . رس : در گور كردن مرده و مرسوس يعنى مدفون . ( 2 ) . تحليق : تراشيدن موى سر . ( 3 ) . ميس : به معنى خراميدن باشد . ( 4 ) . اى كاش مىدانستم كه چون اين گزارش نهانى و پوشيده به گوش دختنوس رسد ، چه خواهد كرد ، آيا گيسوان خود را خواهد تراشيد يا سرخاب و سفيداب بر چهره خواهد ماليد . نه كه بىگمان رخساره خواهد آراست كه او نو عروسى جوان است . ( 5 ) . هوى به معنى فرو افتادن به مغاكى در گذشتن است .